تعزيه به مفهوم مصطلح شبيه خواني به جز ايران ظاهراً در هيچ کشور اسلامي ديگري وجود ندارد. برخي محققان، نمايش هاي “اعجاز” يا نمايش هاي “آيين مقدس” را در اروپاي قرون وسطا، که آلام حضرت عيسي عليه السلام و قديسان مسيحي را نشان مي داد، نزديک ترين نوع نمايش مذهي به تعزيه مي دانند و حتي معتقدند که از قرن يازدهم و دوازدهم/ هفدهم و هجدهم آشنايي با اين نوع نمايشنامه ها از طريق شمال ايران، زمينه هاي شکل گيري تعزيه را فراهم کرد. اين محققان به سابقه اجراي تعزيه در نواحي قفقاز و ديگر سرزمين هاي شوروي سابق تا پيش از سلطنت فتحعلي شاه (1250-1212) که هم بخشي از ايران و هم شيعه نشين بودند- اشاره کرده اند.
به سبب شباهت هاي تعزيه و تئاتر، محققان به مقايسه آنها پرداخته اند. برخي، تعزيه را با اصول وقواعد نمايش غربي ارزيابي مي کنند و آن را نمايشي ناقص مي دانند. در مقابل، بعضي ديگر تعزيه را از نمايش غربي و معيارهاي آن مستقل مي شمارند و ساختار نمايشي آن را فقط از ديدگاه مباني اعتقادي و روش هاي اجرايي خود تعزيه مي سنجند. گوبينو شايد از نخستين کساني است که تعزيه را با معيارهاي نمايش غربي سنجيده و سير تاريخي آن را همانند روند تاريخي تراژدي هاي يونان است که طي آن همان گونه که در تراژدي هاي يوناني نقش همسرايان (گروه هاي آواز خوان) در برابر اهميت بازيگران رنگ باخت، در تعزيه نيز نمايش- که با نوحه خواني نخستين دهه ماه محرم پيوند داشت- بتدريج از آن گسست و به نمايشي متکي بر شبيه خوانان (بازيگران) تبديل گرديد.
برتولت برشت نيز تعزيه را تئاتر محسوب کرده است. شيوه نو برشت، مشهور به شيوه روايي (Epic) و کوشش او براي “فاصله گذاري” ميان بازيگر و نقش، خواسته يا ناخواسته به شيوه هاي نمايشي در شرق، به ويژه تعزيه، شباهت دارد؛ اما وي در فاصله گذاري توفيق چنداني نيافت؛ زيرا فاصله گاري او با مضامين نمايش غرب که کاملاً بشري است منافات داشت، در حالي که در تعزيه به سبب اينکه ميان شخصيت هايي که نقش امامان و اوليا را بازي مي کردند با تماشاگران فاصله در تعزيه اينهاست: تعزيه خواني از روي دست نوشته در هنگام اجرا، رفت و آمد مردم، دخالت هاي آشکار تعزيه گردان و ديگر افراد، حضور مردان در نقش زنان، گريه امام خوان براي وضع تأثير برانگيز امام، گريه شمر و دعاي او براي امام و اهل بيت عليه السلام، و حتي تذکر تعمدي و آشکار شبيه خوان به فاصله ميان خودش و نقش و صحنه؛ چنان که شبيه حضرت عباس مي گفت: “من نه عباسم، نه اينجا کربلا”.
هدف فاصله گذاري برشت با تعزيه کاملاً متفاوت است: او از برانگيختن عواطف تماشگران اجتناب مي کند تا قوه داوري آنان را برانگيزد، اما هدف تعزيه آن بوده است که با شور بسيار و بدون شکستن حريم و فاصله واقعي موجود، به نظام اعتقادي شبيه خوان و تماشاگر استحکام بخشد. در نمايشنامه نويسي غربي بر رعايت بي طرفي تأکيد شده است؛ اما در تعزيه نويسي بي طرفي تأکيد شده است؛ اما در تعزيه نويسي بي طرفي رعايت نمي شده است، چنانکه در عباراتي چون “تعزيه نامه امام حسين عليه السلام” يا “نسخه شمر لعين” بي طرفي وجود نداشت.
از حدود دهه 1340 ش/ 1960، برخي از کارگردانان مشهور غربي، همچون پيتر بروک يژي گروتوفسکي، آندره شربان، تديوش کانتور، از نزديک با نمايش روحوضي و تعزيه آشنا شدند و در تجربه هاي نمايش نو “نئو تئاتري” خود از آنها بهره گرفتند؛ اما تلاش و آنان نيز؛ مانند برشت در شکستن سد ميان بازيگر و تماشاگر همچنان ناموفق بوده است.
علیمرادی
+ نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 7:51  توسط محمد علیمرادی |
برچسب:
نویسنده: کارن رفیعی